نامهٔ محمدحسینبه نام خداوند جان و خردهر زندگی،
یک شاهنامه است.
من، رهگذرِ این داستانم.
از آنچه زیستهام، خواندهام
و در دل داشتهام، مینویسم.

برگِ یکم راه و رویش
در راه، با خویشتنزیستههای من
هر راهی که پیمودهام،
چیزی در من بهجا گذاشته است.
گاهی آموزگار ما یک روز است؛
روزی که میگذرد و در ما میماند.

برگِ دوم دانش و خرد
هر خوانده، دری به جهانچکیدهٔ خواندهها
از میان هزاران برگ،
چند اندیشه را با خود میآورم.
آنچه از خواندن در من مانده است؛
چکیدهای برای بازگشتن و دوباره اندیشیدن.

برگِ سوم مهر و روشنایی
چراغی در باغِ شبدلنوشتهها
برخی سخنها،
تنها در آرامشِ دل شنیده میشوند.
از دل، برای دلاین برگها را آهسته بخوان.
دریافت شمار برگها…فردوسی
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
نگارندهٔ این نامه
من، محمدحسین

این نامه، جایی برای نگهداشتن زیستهها، خواندهها و دلنوشتههای من است؛ برگهایی برای بازگشتن، اندیشیدن و از نو دیدن.
برگهای نشاندار «نمونه»، برای پیشدید این آغاز نوشته شدهاند.
